هر پژوهشگری که پا به وادی حقوق ثبت گذاشته و چند صباحی را به تفرج گذرانده باشد بی شک از چشمه سارهای معرفتی که با دست با کفایت و پر توان استاد جعفری لنگرودی جاری گشته بهره ها برده و نه تنها سیراب دانش شده بلکه مسیر ناهموار کشف دانش ثبتی را شناخته و مشتاقانه طی طریق نموده است .


 نویسنده خود به عنوان کسیکه ناظر این سیر و سلوک علمی بوده بارها و بارها شاهد کشف معرفتی بوده که از آبشخور ثبت املاک (1) دکتر جعفری لنگرودی نشات می گرفته و اگر کتابخانه هر عالم ثبتی را بگردی بی گمان کتاب های نوشته شده توسط استاد را از کهن ترین کتابها و مراجعات خواهی یافت .

به همین دلایل و نظایر آن  ، می کوشم زندگی نامه و شرح حال این استاد گرانقدر را به نحو اختصار با استفاده از منابع کم و مختصری که در دسترس بود تهیه کنم و در این مجال ارائه نمایم تا شاید بر نویسنده این فرض محال باقی بماند که دین خود ر ا نسبت به آموزه های استاد جعفری لنگرودی ادا کرده باشد .

دکترجعفری لنگرودی متولد ١٣٠٢ هجری شمسی در لنگرود استان گیلان است. و از نام خانوادگى اش مى توان حدس زد که او اهل لنگرود است. به گفته ی خودش پدرش از روحانیون لنگرود بود و تحصیلات خوبی کرده بود اما هرگز تظاهر به علم نمی کرد. پدرش با آنکه روحانى بود به کار کسب و تجارت اشتغال داشت و ترجیح مى داد که از آن رهگذر، امرار معاش کند.  ایشان تحصیلات آغازین را نزد پدر فرا گرفت قبل از اینکه به دبستان برود خمسه نظامی و نیز کلیله و دمنه را نزد پدر خواند. تحصیلات دبستانی را در دبستان داریوش لنگرود گذراند. کم کم دبیرستان (نه کلاسه) در لنگرود  افتتاح شد و او دوره ی دبیرستان را درهمان شهر گذراند. مقارن گذراندن امتحانات نهایی سال سوم دبیرستان مادرش در سنین جوانی بدرود حیات گفت. پدرش گویا پنج سال پس از مادرش به همان بیماری به رحمت خدارفت. بعد از ختم سه سال اول دوره دبیرستان در لنگرود به شهر رشت رفت و وارد دانشسرای مقدماتی رشت شد اما پدرش نتوانست خرج تحصیلش را بدهد.به همین دلیل تحصیل در دانشسرا را نیمه تمام گذاشت و برای ادامه تحصیل به حوزه علمیه شهرهای قم، همدان، اصفهان، و مشهد رفت.

 و سرانجام گمشده سالیان خود را در حوزه علم و احساس خراسان یافت و روزگاری دراز نزد برجسته ترین استادان زمان به تحصیل فقه، اصول، فلسفه، منطق، عرفان و علوم دیگر حوزه پرداخت.

استاد دکتر محمدجعفر جعفری لنگرودی بعداز تحصیلات وسیع در حوزه ی مشهد و آمدن به تهران در سال ۱۳۳۱ شمسى  با برخورداری از فضل بسیار وارد دانشکده حقوق شدند وبه تحصیل در رشته حقوق قضایی پرداختند و این رشته را تا درجه دکتری در سال ۱۳۳۹ به پایان بردند و همزمان به قضاوت در دادگستری و تدریس در دانشگاه پرداخت. و رساله دکترایش با عنوان «تأثیر اراده در حقوق مدنى» در سال ۱۳۴۰ منتشر شد.

یکى از اتفاقات مهم زندگى جعفرى لنگرودى همان اجبار کردنش به قضاوت بود. اجبارى که برایش توفیق فراوانى همراه داشت.او به این نتیجه رسید که در بخش حقوقی، جای کتب فارسی خالیست. حاصل این نتیجه گیری بنیان اولین دایرة المعارف حقوقى در سال ۱۳۳۶ و انتشار ده‌ها کتاب و مقاله بود. او تالیف دانشنامه حقوقی ۵ جلدی خود را که در سال ۱۳۳۶ آغاز نمود، در سال ۱۳۵۸ به پایان برد.

پس از نزدیک به 30 سال تدریس در مراکز مختلف علمی و دانشگاهی و تربیت بی شماری از قضات و وکلا، مدتی نیز ریاست دانشکده حقوق دانشگاه تهران را بر عهده داشتند. و در تدوین پیش‌نویس قانون اساسی بعد از انقلاب ۱۳۵۷ ایران نقش داشت.

جعفرى لنگرودى بیش از هر چیز دغدغه گردآورى فرهنگ حقوق و دانشنامه حقوقى را داشته است و به همین دلیل در آثار او مى توان کتاب هاى چند جلدى نظیر «دانشنامه حقوقى، ترمینولوژى حقوق ، «فرهنگ حقوق» و «دایرة المعارف حقوق تعهدات» را یافت که تلاش عظیم و درخورى براى گردآورى واژگان، اصطلاحات، تعاریف و قواعد و قوانین حقوقى است.

جعفرى لنگرودى همواره امیدوار بوده است که عدل و انصاف در این سرزمین بزرگ و فلات گرم و سوزان جارى باشد. چه او معتقد است: «عدل و انصاف، بیشتر از آب رودخانه ها و نهرها و چشمه سارها مى تواند به سرسبزى و خرمى یک کشور کمک نماید و نقش خنده بر لبها و گونه هاى خلق بنشاند.»

 استاد دکترمحمدجعفر جعفری لنگرودی هم اکنون درایستبورن انگلستان سکونت دارند. با وجود گذشت بیش از ٨٧ سال از عمر گران بها، به تحقیقات و تألیفات خود ادامه می دهند. کتاب دایره المعارف عمومی حقوق (الفارق) از تالیفات وی در سال ۱۳۸۷ و در بیست و ششمین دوره جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران به عنوان برترین کتاب سال رشته حقوق شناخته شد.

 شرح حال زندگی از زبان خود استاد :

ایشان درباره پدرشان مى گویند: «خطى بسیار خوش داشت و گاه شعر مى سرود، اما این یکى را از ما پنهان مى داشت. از کسب و بازرگانى محدود معاش مى گذراند. علاقه او به ادبیات فارسى او را بر آن داشت تا یک روز خمسه نظامى را به دست گیرد و به سوداى آنکه سواد فارسى به من بیاموزد، مرا فرا خواند. در حالى که هنوز الفبا را نمى شناختم، گفت: بنشین و بخوان! گفتم: چگونه باید بخوانم؟ گفت: از روى این کتاب، من مى خوانم و تو هرچه را که مى گویم، بگو! آنگاه گفت:
بسم الله الرحمن الرحیم

هست کلید در گنج حکیم
فاتحه فکر تو ختم سخن
نام خداى هست در آن ختم کن
مبدع هر چشمه که جودیش هست
مخترع هر چه وجودیش هست
من گفتار او را چند بار تکرار کردم تا از بر شدم. به این ترتیب اندکى نگذشت که از روى خمسه حکیم نظامى گنجوى سواد فارسى را بدون آموختن الفبا از پدر یاد گرفتم و از حوصله مجنون عامرى (قهرمان داستان لیلى و مجنون) درس حوصله و بردبارى آموختم.

. . . پدرم نتوانست خرج تحصیل مرا مرتبا بدهد و من ترجیح دادم که ترک تحصیل کنم و در فکر کاری باشم تا در فرصت مناسب تحصیلات قطع شده را دنبال کنم. دست روزگار مرا به اداره ذوب آهن بندر نوشهر کشانید و مدتی حسابدار آنجا بودم. قرار بود که محمولات کارخانه که از آلمان از طریق روسیه شوروی و بحر خزر به مرز ایران می رسید به کرج حمل شود و کارخانه را در آنجا بسازند. اما وقوع جنگ جهانی دوم آن برنامه را بهم زد. به خاطر دارم که یک روز صبح زود دوستی نزد من آمد و گفت برخیز! سربازان روسی به ساحل نزدیک می شوند! واقعا چه روز تلخ و وحشتناکی!

کار من هم در آن اداره تمام شد و شیرازه مملکت از هم گسیخت و اوضاع بکلی دگرگون شد و من دوباره به فکر ادامه تحصیل افتادم اما در همین اوقات پدرم هم بدرود زندگی گفت و ما بکلی بدون سرپرست ماندیم. پس از مشورت مختصر با برادر بزرگترمان قرار شد که من دنبال تحصیلاتم  را بگیرم. اما یکدفعه به خاطرم خطور کرد که سفری به قم بکنم و از وضع حوزه علمیه اطلاعات به دست آورم. حالا که فکر می کنم باعث و انگیزه این سفر مطالعات من در تاریخ و شرح حال بزرگان علم و ادب ایران بود

وقتی که وارد حوزه علمیه قم شدم و گوشم با مباحثات طلاب آشنا شد خود را در جهانی غیر از آنچه که تا آن وقت دیده بودم احساس کردم زندگی طلبه جوان تازه وارد با تعلم و تقوی آغاز می شود با قلبی صاف و بی آلایش اگر بتواند آن را تا آخر عمر حفظ کند، خود یک سرمایه است. تصمیم گرفتم که دوره کامل تحصیلات دینی را در کوتاه ترین مدت با تلاش هرچه تمام تر به پایان برسانم آنگاه تحصیلات جدیدم را که در دانشسرای مقدماتی رشت قطع کرده بودم، پی گیری کنم و چنین کردم؛ و در نتیجه دوران تحصیلات من تا سال 1334 که لیسانس گرفتم به طول کشید و از نظر مالی دچار مضیقه شدم، و دوستان دوران کودکی که هریک صاحب زندگی و عایله هم شده بودند  پیوسته هشدار می دادند که باید به وضع مالی خود هم برسی.

مدت اقامت من در قم فقط یک سال بود به این علت که استاد ادبیات عرب که متضلع در آنها باشد، نصیب ما نشد فقط پس از جستجوی بسیار به مردی روحانی و سالخورده از اهالی ساوه برخوردم که در حوزه او را شیخ ابوالقاسم نحوی می خواندند. مغنی را نزد آن مرحوم خواندم. مردی بود خوش سخن و خوش سیما که پیوسته خضاب به ریش می بست و در نتیجه صورتی بشاش داشت و موهای صورتش بسیار خوشرنگ بود. معلوم شد که خضاب خوشرنگ هم چیز خوبی است. در تابستان همان سال با دوستان همدرس به همدان رفتیم و در مدرسه آخوند ملا علی رحمة الله علیه سکنی کردیم. آخوند مذکور روز بعد با کمال فروتنی از ما دیدار کرد؛ مردی بود از مردان برجسته روزگار که در اخلاق نمونه بود. در آنجا از معلم ادبیات عرب پرسان و جویا شدم که گفتند در اینجا نیست. به راهنمایی مردی مطلع به اصفهان رفتم و در مدرسه صدر ساکن شدم؛ خبر یافتم که سیدی ادیب و روحانی درس مغنی می گوید. با اشتیاق به (محضر) درسش رفتم. استاد دلخواه من بود؛ وقتی وارد حلقه درس اوشدم این مصراع را می خواند:

" مَهما تصب افقاً من بارقٍ تشم "

وصف الحال من بود که هرگاه برقی در افق علم می دیدم، شامه من تیز می شد که شاید سیراب بشوم. بدبختانه بیماری اسهال خونی شدید مرا فرو گرفت و پس از اندک معالجه چون پول و پرستار نداشتم، راهی تهران شدم. طبیبی حاذق مرا معالجه کرد و پدرانه گفت: کم بنیه شده ای به جای خوش آب و هوا و خنک برو و ماهی چند استراحت کن تا قوی ترمیم شود. فوراً شهر مشهد را انتخاب کردم که تابستان آن خوب و خنک است( یا چنین بود) یکی دو ماه ساکن مدرسه دو در شدم: یک قطعه کرباس ضخیم داشتم آن را در سایه می گستردم و از غایت ضعف و بی حالی ساعتها روی آن در حیاط مدرسه دراز می کشیدم و چون سایه بر می گشت من هم جای خود را عوض می کردم. با فرا رسیدن پاییز حالم خوب شد. درس ها را از اول پاییز آغاز می کردند: مرحوم میرزا محمد تقی ادیب نیشابوری درس مطول را به عادت هرساله آغاز می کرد از اول کتاب. از میراث پدرم مقداری کتاب به من رسیده بود از آن جمله مطول چاپ عبدالرحیم که اعلی و دست اول بود آن را زیر بغل نهاده وبه درس ادیب می رفتم. چه درسی! طراز اول: استاد واقعاً گران بها بود. اطلاعات ادبی( از عربی و فارسی) از شعر و تاریخ ادبیات عرب مخصوصاً آیتی بود که نظیر نداشت. لفظ قلم هم صحبت می کرد که خالی از لطف نبود؛ فصیح و بلیغ سخن می گفت

. . . مدرس مدرسه میرزا جعفر که فقط یک پنجره کوچک داشت و همیشه نیمه تاریک بود، حصیر خشن و سرد، لباس ناچیز طلبگی، تنها عشق به درس استاد، دلها را گرم می کرد. من پیوسته در صف اول جایی را دست و پا می کردم و مراقب طرز تدریس استادم بودم؛ کم نبودند فضلایی که درآن درس حضور داشتند. استاد می گفت در عمرم حدود شصت بار این کتاب را درس گفته ام، ازنظر سطح عالی فهم شاگردان، هیچ دوره را مانند دوره شما ندیده ام...روزی به درس ادیب در مطوّل گوش می دادم وهرگاه او به معنی کردن عبارات متن می پرداخت، شاگردان اورا تعقیب می کردند تا خوب متن را بفهمند. یک روز استاد در یافتن مرجع ضمیری درنگ کرد و دنبال گمشده اش می گشت، من بلافاصله باصدای بلند مرجع ضمیر را اظهار کردم و استاد هم آن را تصدیق کرده درس را ادامه داد. همدرسان من ازآن پس کار مرا تحسین می کردند هرچند که کار مهمی نبود.

. . . باری درسال تحصیلی که نه ماه بود، حدود دوسوم کتاب را نزد استاد خواندیم؛ استاد عادت داشت که سال بعد کتاب را ازسرمی گرفت و شاگردان هم به همان دوسوم بسنده می کردند ولی من و یکی از دوستانم قصد کردیم که باقی کتاب را نزد استادی بخوانیم؛ باخود مرحوم ادیب مشورت کردیم. فرمودند آقای شیخ زاده قفقازی از عهده تدریس آن برمی آیند. پس نزد او رفتیم و آن مرد بزرگ استدعای مارا پذیرفت و باقی آن کتاب 364 صفحه ای را برای ما تدریس کرد. ما نشنیدیم که کسی آن کتاب را تماماً درس خوانده باشد.

در اثنای تلمذ همین کتاب بود که من جسته و گریخته عربی نویس شدم و حواشی را به عربی و با مداد نوک تیز برکتابم می نوشتم... اندکی نگذشت که کتاب های عربی در منطق و نحو و معانی و بیان نوشتم که بعضی چاپ شده است با تقریظ اساتید فن...

پس از فراغت از تحصیل معانی و بیان و بدیع به درس قوانین میرزا قمی(پس از فراگرفتن معالم) و شرح لمعه رفتم. شرح لمعه را نزد استاد بزرگوارم مرحوم آقا سید احمد یزدی (معروف به نهنگ) خواندیم. سیدی بود پیوسته خندان و خوش سیما و خوش برخورد. شرح لمعه را مثل آب روان با بیانی آسان و شیرین درس می گفت و غالب عبارات آن را ازبربود. در درس خود واقعاً نظیر نداشت. خداوند او را غریق رحمت بی پایان خود کناد.

تحصیلات بعدی سطح و خارج من نزد مرحوم استاد علامه حاج شیخ هاشم مدرس قزوینی صورت گرفت. به اذن او تقلید برمن حرام شد و از آن تاریخ به نظر خود عمل می کنم. سال ها از مرگ آن بزرگ مرد گذشته است و مرا آن فرصت دست نداد که یادی از او کنم و این دین همچنان بر ذمه من است. او مردی حکیم و فقیه و متفکر بود. ادب و بیان شیوا و جامعیت استاد، درس او را بی نظیر کرده بود. فقر و قناعت و تقوی و هوش فوق العاده، حریم گسترده او بود. در محضر او سخن لغو گفته نمی شد و شاگردان فاضل او که فقط حق سخن در محضر درس او را داشتند باید بسیار سنجیده سخن می گفتند. به سخنان ناپخته پاسخ نمی داد و ما از پاسخ ندادن او می فهمیدیم که گوینده سخن نسنجیده گفته است و خود گوینده درمی یافت بعداً باید بیشتر مطالعه کند و بداند که چرا سخن او شایسته جواب ازجانب استاد نبوده است. شاگردان خوب خود را می آزمود اگر از عهده بیرون می آمدند خود را وقف تعلیم صحیح آنان می کرد.

روزی در حجره به دیدنم آمد و من وقت را مغتنم شمرده پاره ای از مجهولات خود را پرسیده و جواب گرفتم. وقتی که سوالات من تمام شد سیگارش را روشن کردو از من پرسید: « به نظرت راه حقیقت چیست؟» دیدم روزگار، وارونه شده است زیرا نظیر همین سؤال را کمیل از علی(ع) کرده بود(هرچند در درستی این مطلب تردید کرده اند). استادی سالخورده که از محضر بزرگان بیرون آمده است این سؤال را از جوانی بی تجربه که درآغاز راه است چرا می کند؟ چاره نبود باید جواب می دادم و گفتم: «عمل به دانسته ها برای رسیدن به ندانسته ها» همین عبارت بدون کم و کاست. جواب او یک کلمه بود:«احسنت» و بعد سکوت ممتد و طولانی و بعد خداحافظ. اما همین سؤال او به ما اعتماد به نفس می داد و می آموخت که باید بیشتر کار کنیم وتوای عزیزم! می بینی که این تلاش هنوز ادامه دارد.

روزی بسیار سخت و دلگیرنزد او رفتم که خراسان( سرزمین علم و احساس) را ترک کرده و عازم تهران شوم.

مفارقت دائمی شاگرد از استاد. ما که همیشه از علم با هم صحبت کرده بودیم نمی دانستم که جز گفتن خداحافظ و عرض معذرت از زحمت ها که به استاد داده بودم، چه باید گفت. ولی او جزای زحمت های مرا با یک جمله داد و گفت: ازاین به بعد می توانی به نظر خود عمل کنی! بار تقلید را از شانه من برداشت لکن بار مسئولیت سنگین تری را بردوش من نهاد. گویی کسی که از این مسئولیت رنج برده در درون من زمزمه می کند و می گوید: کاش این مسئولیت را ازمن نخواسته بودند. درحالتی مردد بین غم و شادی از او خداحافظی کردم واو دیری نپایید که رخ در نقاب خاک کشید و فرزندان علمی خود را تنها گذاشت. من هرگز چون او صاحب همتی بلند و وارسته ندیدم.

 

در اواخر ایام تحصیلات دینی در شهر مشهد دوره دوم دبیرستان را که آن هم سه ساله بود در کلاسهای شبانه گذراندم. امتحان نهایی دوره مذکور را در اصفهان گذراندم و دیپلم ادبی گرفتم و با همان مدرک پس از انتقال از مشهد به تهران وارد دانشگاه تهران( دانشکده حقوق) شدم.

درس فلسفه مشاء را نخست نزد حاج شیخ مجتبی قزوینی شروع کردم؛ حسن تقریر و حدت ذهن نداشت؛ ناگزیر به درس مرحوم ایسی رفتم. فارسی را با لغات ترکی می آمیخت و به وجهی شیرین بیان مطلب می کرد اما پیدا بود که ازعهده تدریس فلسفه برنمی آید؛ درس اورا هم ترک کردم و مدتها در به در دنبال معلم اشارات ابن سینا می گشتم تا آقای ترابی که حقوق بسیار برمن دارد به دادم رسید و رفت منزل مرحوم استاد حاج شیخ هادی کدکنی رضوان الله علیه و او را که سالها ترک تدریس فلسفه کرده بود تشویق نمود که درسی برای ما بگوید. ازقرار اظهار آقای ترابی دام الله بقاه، مرحوم کدکنی نخست متعذر شده بودند به عدر اینکه خوابی دیده ام که باید فلسفه را ترک کنم! آقای ترابی این مطلب را به ما می گفت و می خندید و می گفت: فلانی (= راقم این سطور) ازکسانی است که می ارزد تدریس فلسفه بخاطر او کردن. به هر حال راضی شد و درس را برای دونفر شروع کرد در منزل خود.

در زمستان سرد و پربرف مشهد با پای پوش ناچیز و کوچه های تنگ شهر مشهد، چندین بار روی برف های یخ بسته می لغزیدیم و به زمین می افتادیم: خودمان یکسو و کتاب اشارات شیخ الرئیس ازسوی دیگر! باز برخاسته شیطان را لعنت می کردیم و به راه خانه استاد ادامه می دادیم و می رسیدیم. استاد کرسی تمیز و بزرگ و گرمی داشت که جبران سرمازدگی را می کرد و یک گربه هم داشت که همیشه بالای کرسی می نشست و چرت می زد بی اعتنا به ما و درس ما و سخنان ابن سینا و فلسفه وجود شناسی که گفته اند: حَیَوان را خبرازعالم انسانی نیست. 

مقصود اصلی من از نوشتن شرح حال خودم دو مطلب است:

اول- شرح حال چنین استادان عالی قدر که روزگار نظیرشان را به ندرت می آورد.

دوم-از محضر همان رجال و معاریف درس هایی از مکارم اخلاق آموخته ایم و مهما امکن آن ها را به کار بسته ایم. مرحوم کدکنی نمونه بارز عالم متخلق به اخلاق حسنه بود: وقتی وارد مجلسی می شد در صف نعال می نشست، خنده ی او درحد تبسم بود، سخن های او کوتاه و پرمعنی بود، زبان به بدگویی نمی گشود، در غایت فروتنی رفتار می کرد و اوصاف پسندیده دیگر که از استادش(آقابزرگ حکیم) میراث داشت.

درس رجال و درایه و شرح تجرید را نزد مرحوم حاج شیخ محمدرضا کلباسی خواندم؛ پیرمردی سالخورده با لهجه اصفهانی غلیظ و چهره ای خندان و قدی بلند . محاسنی خضاب کرده و فوق العاده حاضرجواب و مهربان. گاه پس از درس با گز اصفهان هم کامی شیرین می کرد که حالا ازآن گزها عین و اثری نیست... دعای کمیل را بسیار دلنشین اجرا می کرد و کتابی تألیف کرده بود به نام (انیس اللیل فی شرح دعاء کمیل) که تا اندازه ای پرحجم وبا خط سنگی بود. اشارات دلنشین او با بانگ رسای وی هنوز در گوش هاست. درس مقامات حریری را نزد مرحوم ادیب هروی خواندم که از شاگردان میرزا عبدالجواد ادیب نیشابوری واز همدرسان ملک الشعراء بهار بوده است.

از سال 1331 تا 1334 ه.ش در دانشکده حقوق درس خواندم. یکی از استادان بنام آن دانشکده (مرحوم دکتر سیدحسن امامی) روزی در مجلسی با حضورمن به حضار گفت: این آقا از مشهد به تهران آمده است تا معلومات خود را در این دانشکده به ثبت برساند! اما من از دانش استادان آن دانشکده به هر ترتیب که مقتضی بود، بهره ها گرفتم. این را مخصوصاً برای کسانی می گویم که به اتکاء تحصیلات در مدارس قدیمه، احساس استغنا از تعلیمات اساتید دانشگاه می کنند؛ همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز از مادر نزاده اند.

 

فهرست آثار استاد دکتر جعفری لنگرودی 

 

 

1326- مختصرالتقریب الی حاشیة التهذیب ( به زبان عربی در منطق ،چاپ مشهد

  

1327- کامل المیزان(منظومه عربی در منطق) من نشریات المکتبة الاسلامیة بمشهد، چاپخانه ایران 

 

1328-1) درس توحید، چاپ مشهد

         2)علم حدیث یا خودآموز رجال و درایة، از انتشارات مکتب علوم، مشهد

 

1332- اصول فلسفی حقوق، تهران

 

١334-1)فرهنگ حقوقی، نشرکانون معرفت، لاله زار، تهران. 

          2)شخصیت معنوی حافظ، نشرکانون معرفت، لاله زار، تهران.

 

 ١339) تاریخ حقوق ایران- از انقراض ساسانیان تا آغاز مشروطه- نشرکانون معرفت، لاله زار، تهران، چاپ گیلان. بعداز چاپ آن یکی از استادان زبان انگلیسی رساله ای درتاریخ حقوق نوشت و به اشاره رییس دانشکده حقوق مقرر شد من به او کمک کنم و کردم ولی او حتی نامی از من نبرد و یادی و تشکری نکرد.

 

1340-تأثیر اراده در حقوق مدنی (رساله دکتری)، نشر مؤلف، چاپخانه گیلان. مبانی عقود و ایقاعات در سطح کلی مورد بحث واقع شده است.

 

 1341- مقدمه عمومی علم حقوق،چاپ تهران. در سالهای بعد قسمت مهمی در چاپ دوم به آن افزودم؛ توفیق نبود که باقی را برهمان سیاق ترتیب دهم.

 

 1343-دانشنامه حقوقی(دائرة المعارف حقوق)، دوره 2 جلدی،چاپ دانشگاه تهران، تهران. روزی رئیس دیوان عالی کشور مرا احضار کرد تا چای باهم بخوریم؛ ضمن صحبت گفتند: امسال به پاکستان رفتم برای بازدید از رئیس دیوان عالی کشورشان؛ نظر به مقام شامخ قضاء با چند نفر از مستشاران تمیز شور کردم که چه هدیه ای برای معظم له ببرم که مناسب باشد؟ گفتند: کتاب حقوقی که معرف کار حقوق دانان ما باشد؛ با صواب دید آنان دو کتاب را انتخاب کردیم که یکی دانشنامه حقوقی شما بود، این را خواستم برای دلگرمی شما گفته باشم.

 1346-ترمینولوژی حقوق، انتشارات ابن سینا، تهران.

 

 

 

1348-1) دانشنامه حقوقی(دائرة المعارف حقوق)، جلد اول(حرف الف)، چاپ اولِ انتشاراتِ ابن سینا، تهران.

 

          2)آراء شورای عالی ثبت و شرح آن، انتشاراتِ ابن سینا، تهران. درسمت دبیر شورای عالی ثبت از هر پرونده گزارشی تهیه می دیدم و شاهد صدور رأی بودم؛ آن گزارش ها را تباه نکردم که پایه و شارح آن رأی ها بود.

 

          3)تاریخچه سازمان قضایی در حقوق اسلامی(ضمیمه جلد اول دانشنامه حقوقی)، انتشاراتِ ابن سینا، تهران. 

 

1349-1)مجموعه محشّی از قوانین و مقررات ثبت-اسناد و املاک و شرکت ها و انجمن ها و علائم و اختراعات- انتشاراتِ ابن سینا، تهران.

 

          2)دوره نهایی حقوق مدنی جلد اول رهن و صلح، انتشاراتِ ابن سینا، تهران. 

 

 

1350- دوره نهایی حقوق مدنی جلد دوم وصیت، انتشاراتِ ابن سینا، تهران. 

1351- دانشنامه حقوقی، جلد دوم(حرف ب-ث) چاپِ اولِ انتشارات ابن سینا، چاپ مشعل آزادی، تهران.

 

1352-1) دوره نهایی حقوق مدنی جلد سوم، عقد ضمان، نشر شرکت سهامی کتاب های جیبی با همکاری موسسه انتشارات فرانکلین، تهران.

 

         2) دانشنامه حقوقی، جلد سوم(حرف ج تا دعوی حجر)، چاپِ اولِ انتشارات ابن سینا، چاپ مشعل آزادی، تهران.

 

1353-مکتب های حقوقی در حقوق اسلام، انتشارات ابن سینا، چاپ مشعل آزادی، تهران. در جهان اسلام برای نخستین بار چنین ابتکاری صورت گرفته است و بنیادهای فکری حقوق اسلام مورد بحث قرار گرفته است.

1354-1) دوره نهایی حقوق مدنی جلد چهارم، عقد حواله، انتشارات دانشگاه ملی تهران.

 

          2) دوره نهایی حقوق مدنی جلد ششم، تعهدات(ج اول)، انتشارات مؤسسه عالی امور قضایی و اداری قم.

 

 

 

1355- 1)دوره متوسط حقوق مدنی، حقوق خانواده، نشر مؤلف، چاپخانه حیدری، تهران.

 

           2)حقوق ثبت جلد اول، ثبت املاک، نشر مؤلف، چاپخانه حیدری، تهران.

 

 

 

1356-1) دانشنامه حقوقی، جلد چهارم (دعوی حریم تا فهم عرفی)، انتشارات امیرکبیر، تهران.

 

          2) دوره نهایی حقوق مدنی جلد پنجم، حقوق اموال، نشر مؤلف، چاپ مشعل آزادی، تهران.

  

1357-1)دائرة المعارف حقوق مدنی و تجارت، جلد اول- حقوق تعهدات، عقود و ایقاعات- نشر بنیاد راستاد، چاپخانه مشعل آزادی، تهران.

 

          2) دوره نهایی حقوق مدنی، جلد هفتم، عقد کفالت، انتشارات دانشگاه ملی، تهران.

 

          3) دوره نهایی حقوق مدنی، جلد هشتم، ارث(جلد اول)، انتشارات امیرکبیر، تهران.

 

1358-1) حقوق اسلام، نشر کتابخانه گنج دانش، تهران.

 

          2) دانشنامه حقوقی، جلد پنجم(قائم مقام تا ید)، انتشارات امیرکبیر، تهران.

 

1359- دائرة المعارف علوم اسلامی قضایی(جلد اول) شامل1-آئین دادرسی مدنی 2- آئین دادرسی کیفری 3- ادله اثبات دعوی، اصول عملیه 4-امورحسبی 5- سازمان قضایی(علمی، تطبیقی، تاریخی)، انتشارات کتابخانه گنج دانش، تهران.

  

1360- دائرة المعارف علوم اسلامی قضایی(جلد دوم)، انتشارات کتابخانه گنج دانش، تهران.

 

1361- دائرة المعارف علوم اسلامی قضایی(جلد سوم)، انتشارات کتابخانه گنج دانش، تهران.

 

1363-1)ترمینولوژی حقوق، چاپ اول، انتشارات کتابخانه گنج دانش، تهران.

           2)وصیت- ارث، انتشارات دانشگاه تهران، تهران. برای تدریس، از کتب مفصلم خلاصه کردم.

           3)هجرت(دائرة المعارف قرآن)، انتشارات کتابخانه گنج دانش، تهران.

           4) ارث، جلد دوم(ارث اهل سنت و جماعت)، انتشارات کتابخانه گنج دانش، تهران.

 

1368-1) تاریخ معتزله- فلسفه فرهنگ در اسلام، انتشارات کتابخانه گنج دانش، تهران.

 

         2)کتاب علی(ع)، ضمیمه کتاب تاریخ معتزله، انتشارات کتابخانه گنج دانش، تهران.

 

         3)راز بقای ایران در سخن حافظ، انتشارات کتابخانه گنج دانش، تهران.

 

 

 

1369) راز بقای ایران در سخن فردوسی، انتشارات کتابخانه گنج دانش، تهران.

 1370-1) راز بقای ایران در سخن نظامی، انتشارات کتابخانه گنج دانش، تهران.

        2) فلسفه فرهنگ و هنر، انتشارات کتابخانه گنج دانش، تهران. جامع اندیشه های فلسفی. مدار این فلسفه ارزش انسان است. به صورت سؤال و جواب نوشته شده است تا هرچه بیشتر قابل فهم باشد. بهترین کتاب من همین است.

 

1371- راز بقای ایران در سخن مولوی، انتشارات کتابخانه گنج دانش، تهران. کتابی است مفصل که جنبه عرفانی، ادبی و تاریخی دارد.

1372- دانشنامه حقوقی (دائرة المعارف حقوق) دوره کامل پنج جلدی، انتشارات امیرکبیر، تهران.

 

 

 

1373- سیمای شعر( 3 جلد در یک مجلد)- تاریخ شعر در جهان، هنر و هنرشناسی در شعر فارسی، شعر تطبیقی- انتشارات کتابخانه گنج دانش، تهران.

 

1379-1) مبسوط در ترمینولوژی حقوق( پنج جلد)، انتشارات کتابخانه گنج دانش، تهران.

          2) مجموعه محشّی قانون مدنی(علمی، تطبیقی، تاریخی)، انتشارات کتابخانه گنج دانش، تهران.

 

1380- فلسفه حقوق مدنی، جلد اول، عناصر عمومی عقود، جلد دوم، اصول عامه اذن و اذنیات، انتشارات کتابخانه گنج دانش، تهران.

 

 

 

1381- فلسفه عمومی حقوق- تئوری موازنه، انتشارات کتابخانه گنج دانش، تهران.

 

1382-1) فلسفه اعلی در علم حقوق، انتشارات کتابخانه گنج دانش، تهران.

         2) صد مقاله در روش تحقیق در علم حقوق، انتشارات کتابخانه گنج دانش، تهران.

        3)  فن استدلال، منطق حقوق در اسلام، انتشارات کتابخانه گنج دانش، تهران.

        4) فرهنگ عناصرشناسی، حقوق مدنی،حقوق جزا(المعجم المعاصر فی علم العناصر)، انتشارات کتابخانه گنج دانش، تهران.

 

 

 

 1383) منطق ادبی، انتشارات کتابخانه گنج دانش، تهران.

 

 

 

1384-1) مسائل منطق حقوق و منطق موازنه، انتشارات کتابخانه گنج دانش، تهران.

        2) مضاربه، انتشارات کتابخانه گنج دانش، تهران.

 

 

 

 

1386-1) الفارق، دائرة المعارف عمومی حقوق( پنج جلد)، انتشارات کتابخانه گنج دانش، تهران.

           2) اساس در قوانین مدنی، المدونة، انتشارات کتابخانه گنج دانش، تهران.

           3) ضمان عقدی، انتشارات کتابخانه گنج دانش، تهران.

           4) سیستم شناسی در علم حقوق، انتشارات کتابخانه گنج دانش، تهران.

          5) روش جدید در مقدمه عمومی علم حقوق، انتشارات کتابخانه گنج دانش، تهران.

 

 

منبع    : کتاب  «بر تارک علم» نوشته ی دکتر محمد رضا قنبری-

تهیه و تنظیم : یونس فاتح پورhttp://bartarakeelm.persianblog.ir/post/14/

سه‌شنبه ٢ فروردین ۱۳٩٠ساعت ٧:٥٠ ‎ب.ظ توسط وحید خسروی نظرات ()