همانگونه که در مطلبی با عنوان مختصرتاریخچه ثبت اسناد و املاک در ایران آمد تا قبل از سال 1302 شمسی ثبت معاملات درنزد اولیای مذهبی وحجج اسلام و مراجع تقلید که دفتری بنام « دفتر شرعیات » داشتند انجام می‌شد آنان هر نوع سند و نوشته‌ای که بنام قباله یا بنچاق نسبت به موارد قرارداد و معاملات برای اشخاص تنظیم می‌شد ثبت کرده و در ذیل نوشته‌ها یا حواشی آن, شخص صاحب دفتر اقرار و اعتراف و معامله ثبت شده را تصدیق و به مهر و امضای خود مهر می‌نمودند. ضمانت اجرائی این نوشته‌ها بر پایه آیات قرآنی و احادیث و روایات استوار بوده است.


ضمانت اجرائی بوسیله دستورات مذهبی که مانند قواعد حقوقی بوسیله قوه مادی در دست روحانیون ‌بود, بوسیله قواعد اخلاقی در محیط مذهبی متخلفین را سرزنش وشماتت و مومنین هم از بیم مجازات اخروی از آن دستورات تبعیت می‌کردند و از طرفی چون تعهد و تضمین رعایت قوانین و قواعد شرعی فی مابین متعاملین در محضر شخصی روحانی و معتمد انجام می گرفت کم کم حضور در چنین اماکنی که عموما در خانه ی آن شخص عالم صورت می گرفت با نام اختصاری محضر یا در محضر آقا تقلیل پیدا کرد که تا کنون نیز بر زبان عامه جاری است و جایگزین دفاتر اسناد رسمی و ازدواج و طلاق امروزی می باشد . بدین ترتیب این حوزه نیز همانند حوزه قضایی عصر قاجار در اختیار و انحصار علما بود .

در کتاب فضیلت های فراموش شده نوشته مرحوم حسینعلی راشد که با موضوع شرح حال حاج آخوند ملاعباس تربتی (پدر نویسنده) نگاشته شده شاهد مثالی در خصوص مراجعه مردم نزد علما برای ثبت اسناد ذکر شده که اصل مطلب را جهت استحضار خوانندگان می آورم

«در آن زمان معمول بود که علمای دینی ، اسناد معاملات مردم را می نوشتند وآنها را امضا می کردند وآن سند که به مهر یکی از علمای معروف می رسید حجت بود ودر ادارات دولتی به آنها ترتیب اثر می دادند ، چون هنوز قانون ثبت واسنادی به وجود نیامده بود واداره ثبت اسناد ودفاتر ثبت اسنادی وجود نداشت .

سندهایی که نوشته می شد از لحاظ مضمون ومورد ، مختلف بود مانند سند ازدواج ، سند طلاق ، سند بیع قطعی یا بیع شرطی یا رهن یا اجاره یا وکالت یا اقرار یا صلح و هبه وغیر این ها و باز بسیاری از مردم بیسواد بودند وبسیار پیش می آمد که شخص متنفذی از قبیل خوانین یا پول داران محل از کسانی سند هایی می گرفتند وآنها ناچار بودند که تسلیم شوند و همه این سند ها را علمای دینی می نوشتند .

پدرم می گفت : من نیز پس از فراغت از دوره تحصیل و طلبگی که به عنوان ملای محل شناخته میشدم گاهی مردم سندی اگر داشتند برای آنها می نوشتم و پول نمی گرفتم وآنها از این کار ، متحیر می شدند تا آنکه روزی از جانب شخصی از متنفذین از من خواسته شد سندی برایش بنویسم در موردی که حق با او نبود ومن حاضر نشدم آن را بنویسم و چون دیدم مورد اصرار وفشار قرار می گیرم مهر اسمم را گذاشتم روی سنگ وبا تیشه زدم خرد کردم و عهد کردم که مادام العمر برای کسی سند ننویسم . این بود که هرگز نه سندی می نوشت ونه سندی را امضا می کرد ...»

«...( پدرم ) حتی برای مجلس عقدی که می رفت پول قبول نمی کرد و همه این کارها را از لحاظ شرعی بر خودش واجب می دانست که انجام بدهد و گذشته از آن احساس ننگ و عار وخفت می کرد که در مقابل این کارها پول بگیرد .

پدرم زنی را که شوهرش مرده بود یا دختر را ، با اجازه ولی اش برای کسی که می خواست شوهر او باشد عقد می کرد . اما زنی را که طلاق داده شده بود هرگز عقد نمی کرد و برای مردی هم که زن داشت و می خواست زن دیگر بگیرد حاضر نبود صیغه عقد جاری کند و هرگز در تمام عمرش صیغه طلاق برای کسی جاری نکرد . در مجالس عقد هم که حاضر می شد از اول تا به آخر همه را موعظه می کرد و تاکید می کرد که تشریفات را کم کنند و مَهرها را سبک کنند و نیت ها را خالص گردانند وخدا را بیشتر در نظر داشته باشند .»

امید است مسولین ارشد سازمان ثبت اسناد و املاک کشور تهذیب نفس و وارستگی از تعقلات دنیوی را یکی از خصایص برگزیدن سران دفاتر اسناد رسمی و ازدواج و طلاق و به خصوص روسای واحد ثبتی دانسته تا ثبت معاملات مردم که پایه روابط آتی آنها خواهد بود در کمال امانت و راستی صورت پذیرد و تمامی مردم لذت شهد کاتب بالعدل را دوباره بچشند و رایحه خوش صداقت را در فضای ثبت اسناد استشمام کنند

شنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩٢ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ توسط وحید خسروی نظرات ()